حسن بن حسين شيعى سبزوارى
47
راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي )
تعالى چهار دست و پاى اسبش بر زمين فرو شد . او بدانست كه اين كار آسمانى است . آواز داد كه : اى محمّد ؛ دعا كن تا خداى تعالى اسب مرا رها كند و تو را عهد كردم به خداى كه من هيچ كس را بر تو دلالت « 1 » نكنم . پس رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - دعا كرد . اسب او از زمين برجست ، چنان كه گويى از بند رها كرده شد و سراقه مردى با هيبت بود ، دانست كه كار حضرت محمّد - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - به جاى بزرگ رسد ، گفت يا محمّد ؛ مرا امانى بنويس . پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - امانى بنوشت و او بازگشت . « 2 » معجزهء ديگر : روايت است به اسناد از ابى ايّوب انصارى كه گفت : طعامى ساختم از براى رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - و از براى ابو بكر كه ايشان را هر دو كفاف بود و پيش آوردم . آن حضرت فرمود : برو و سى كس از اشراف انصار بخوان . بر من دشوار آمد ، گفتم : من چيزى ديگر ندارم كه آن را زيادت كنم . در رفتن تغافل كردم . حضرت فرمود : برو و سى كس ديگر را نيز از اشراف انصار بخوان . من ايشان را بخواندم . چون بيامدند ، حضرت فرمود : طعام حاضر كن . حاضر كردم . ايشان همه از آن بخوردند تا كه سير شدند . پس ديگر بار فرمود كه برو شصت كس را بخوان . بخواندم . باز فرمود : شصت ديگر بخوان . فى الجمله صد و هشتاد مرد [ 17 - رو ] بخوردند و همه سير شدند و همه انصار بودند . معجزهء ديگر : آوردهاند كه يكى از صحابهء رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - آهويى را صيد كرده بود و او را نزديك رحل « 3 » خود فرو بسته . رسول [ از ] آنجا گذشت . آن آهو آواز داد كه : يا رسول اللّه ؛ رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - نزديك وى رفت و گفت : ايّتها الحيداء ؛ ما شأنك ؟ گفت : يا رسول اللّه ؛ پستان پرشير دارم و دو بچهء خورد دارم درين كوه . مرا رها كن تا ايشان را شير دهم و بازآيم . رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - گفت : اگر بازنيايى ؟ گفت : خداى تعالى مرا عذابى كند چنان كه با ترسايان كنند و اگر بازنيايم از آن كس بدتر باشم كه نام تو بشنود و بر
--> ( 1 ) . ق : سبقت . ( 2 ) . نهاية المسئول فى رواية الرسول ، ج 1 ، ص 319 - 320 . ( 3 ) . رحل : منزل ، مأوى .